پاسدار جبهه جنگ نرم
 
 
موج پر جوشم من از دریا نمی گیرم کنار
 

 

در تاریخ 9/3/1367 شمسی برابر با 14 شوال 1408 قمری در خانواده صفری تبار بیشه، فرزندی به دنیا آمد که پدرش به یاد روزهای دفاعِ مقدس و علاقه مندی به گروه های چریکی و جنگ های نامنظم دکتر شهید مصطفی چمران و هم بیاد دعای کمیل، فرزندش را در شناسنامه به مصطفی و در گفتار کمیل نام گذاری کرد.


 

مصطفی در تابستان 84 در رشته علوم تجربی فارغ التحصیل شد اما تحصیل در رشته کامپیوتر و قبولی در رشته مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری و آمل نیز باعث نشد ذره ای از عشق و علاقه مصطفی برای پیوستن به دانشگاه امام حسین(ع) کم شود.

در تیرماه 84 دوره آموزش تکمیلی گردان های عاشورا را طی کرده وگواهی آن را دریافت می کند و همان سال با شرکت در رزمایش صحرایی یاوران حضرت مهدی(عج) از سوی فرماندهی وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بابل تقدیرنامه می گیرد.

زمان سربازی برای او زمانی فرا می رسد که تلاشش برای خدمت در سپاه بی نتیجه مانده بود، بنابر این برای خدمت وظیفه به لشکر30 پیاده گرگان ملحق می‌شد، ضمن اینکه همزمان برای جذب رسمی در سپاه نام نویسی کرده بود.

هنوز 2 ماه از آموزش نظامی او نمی گذشت که نامه جذب او در سپاه پاسداران بدستش رسید، با گرفتن امضاهای متعدد از فرماندهان مافوق، بسختی از لشکر 30 گرگان تسویه حساب می گیرد و به علت قبولی درسپاه پاسداران از کسوت سربازی مرخص و برای ادامه آموزش بعنوان سرباز گمنام امام زمان (عج) بالاخره دراسفند ماه 86 وارد دانشگاه امام حسین (ع) می‌شود تا اینکه پس از دو سال تلاش وصف ناشدنی در بهمن ماه 88 از دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع) با معدل 30/17 فارغ التحصیل می گردد.

مطابق دستنوشته‌ای که از او باقی مانده، در تاریخ 8/8/87 ساعت 50/11 صبح پوشه‌ای حاوی اطلاعات مهم و محرمانه کارکنان را در محوطه دانشگاه امام حسین(ع) می یابد، بی درنگ با حفاظت اطلاعات دانشگاه مکاتبه کرده و آن را جهت بررسی و اقدامات لازم به مسئول مربوطه تحویل می دهد تا خدای نکرده مورد سوء استفاده دشمنان قرار نگیرد.
 
کمیل داوطلبانه تعطیلات عید سال های87 و88 دوره دانشجویی را در غالب طرح سازندگی بسیج، اردوی جهادی به مناطق محروم کشور از جمله کرمان و چهار و محال و بختیاری می رود.

مادرش می گوید: به محض اینکه اولین حقوقش را از سپاه گرفت دو دفترچه پس انداز برای خودش باز کرد، یکی مربوط به حقوق و مزایا، دیگری مربوط به هدایا؛ چرا که می گفت: « طبق فتوای مقام معظم رهبری، هدیه خمس ندارد» برای خودش، سال خمسی تعیین کرد تا اگر مازاد بر هزینه سالیانه، چیزی در حسابش مانده باشد، خُمس آنرا بدهد و یکسال مقداری پول به مستمندان داده بود و با خوشحالی می گفت: امسال خمس داده ام.
 
ماجرای خواستگاری او از همسرش در سال 89 نیز جالب است: «موقع خواستگاری از من پرسید: ممکنه من یه روزی به شهادت برسم! شما با این موضوع مخالفتی ندارین و می توانی با آن کنار بیآیی؟! من چیزی نگفتم، فقط نگاهش کردم: دوباره پرسیدند و من گفتم : نه مخالفتی ندارم؛ از همانجا فهمیدم که او از جنس زمینی ها نیست.»

او به‌اتفاق چند نفر از دوستانش، بالاترین جایگاه خدمتی را در یگان ویژه صابرین می بینند، گرچه سعی داشت، ثبت نام در یگان ویژه صابرین را از خانوده اش مخفی نگهدارد و یا اینکه خدمت در آن را سهل و آسان معرفی کند، اما برای رسیدن به آن، بسیار تلاش کرد. می دانست که خدمت در یگان ویژه صابرین، علاوه بر قدرت معنوی به قدرت جسمی هم احتیاج دارد.

کمیل برای جبران آن علاوه بر طی دوره های آموزش تکاوری و چتربازی به ورزش های رزمی روی آورد و در این رشته خیلی زود سرآمد شده و مطابق اسناد موجود دو مرتبه موفق به اخذ مدال طلا و نقره در جشنواره فرهنگی، ورزشی دانشجویان شد.

بهر حال پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه امام حسین(ع)، بسختی از پادگان آموزشی المهدی(عج) وابسته به تهران، تسویه حساب خدمتی می گیرد و خود را به یگان ویژه صابرین می رساند.

کمیل به همرزمانش گفته بود: «من سی و سومین شهید روستای بیشه سر هستم» و آخرین سفارش او به اطرافیان هم این بود که برای شهادتش دعا کنند و به همه سفارش می کرد تا در قنوت نمازشان، دعای فرج بخوانند و شهادت او را از خدا بخواهند.

شهید مصطفی (کمیل) صفری تبار بیشه در مصاحبه بجا مانده از خودش می گوید: «گرچه به کمتر از شهادت راضی نیستم؛ ولی از خدا می خواهم که اگر شهید نشدم، اجر شهید را به من بدهد.»

 

شهید مصطفی( کمیل) صفری به همرزمانش می گفت:

« من سی و سومین شهید روستای بیشه سر هستم».


آخرین سفارش او به اطرافیان، این بود که برای شهادتش دعا کنند و

به همه سفارش می کرد تا در قنوت نمازشان، دعای فرج بخوانند

و شهادت او را از خدا بخواهند

و می گفت:
هرکس در نمازش دعای فرج بخواند، دعایش مستجاب خواهد شد.
نحوه شهادت:

« شهیدان «مصطفی صفری تبار » ( از اهالی روستای بیشه سر بابل ) و

« آقامحمد محرابی پناه آرانی » دو تن از این شهدایی بودند که مثل دو برادر با هم زندگی کردند،

در کنار هم جنگیدند و در کنار هم پرواز کردند. این دو سبک بال از تکاوران یگان ویژه صابرین سپاه بودند

که در 13 شهریور 1390 در درگیری با گروهک مُفسد پژاک در منطقه سردشت (ارتفاعات جاسوسان)

به آرزوی خود رسیدند.

 

نحوه شهادت این دو بزرگوار بر اساس شنیده ها است و مستند نیست .

گلوله ای به پهلوی آقا محمد اصابت می کند؛ محمد با بستن چفیه اش به دور کمر سعی می کند

که تا حدودی از خونریزی بیش از حد جلوگیری کند. در این حین دوست و

در حقیقت برادرش مصطفی صفری تبار متوجه حالت محمد می شود و علی رغم تذکر دوستان

برای نزدیک نشدن به محمد، جهت کمک به طرف محرابی پناه حرکت می کند و همان لحظه ای

که در کنار یکدیگر قرار می گیرند گلوله خمپاره ای نزدیک این دو به زمین می نشیند

تا روح آسمانی محمد و مصطفی را از قفس تنگ تن رها سازد و راهی دیار قرب نماید.

وصیت نامه شهیدکمیل صفری تبار:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اول حرفم را با یكی از اشعار حافظ كه خیلی به آن علاقه دارم شروع می كنم

درد عشقی كشیده ام كه نپرس زهر هجری چشیده ام كه مپرس

گشته ام در جهان و آخر كار دلبری برگزیده ام كه نپرس
سوی من لب چه می گزی كه مگو لب لعلی گزیده ام كه مپرس

گفتند كه هر مسلمانی باید یك وصیت نامه داشته باشد منم این وقت شب نمی دونم
چی شد كه یك دفعه این زد به سرم كه برم وصیت نامه بنویسم شاید به نظر شما
حرفهایم و مخصوصا این خط خرچنگ قورباغه من خنده دار باشد بازی سرنوشت كه
این حرفها را نمی شناسد.
اول از همه از پدر و مادر عزیزم تشكر می كنم بابت این همه زحمات كه در حق
بنده قدر نشناس داشته اند شنیده بودم كه فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را
باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین كاری را داشتم كه یك بار به شوخی توانستم
دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد كه دستش را ببوسم وبالاخره
با چند ترفند پاسداری توانستم به مقصود خود برسم و از مادر نیز چند بار خواستم
كه اجازه بدهد تا دست و پای او را ببوسم و ایندفعه هم با چند ترفند پاسداری
توانستم پای مادر را ببوسم .
خوب بریم سر بقیه مطلب كه من مال و اموالی ندارم كه بگم این مال داداشم و
این یكی برای فلانی ، فقط چند توصیه به خواهرانم دارم كه خیلی خیلی دوستشان
دارم اول اینكه حجاب را رعایت كنند چون شهدای ما برای حفظ ناموس و حفظ اسلام
شهید شدند تا حتی یك تار موی ناموس آنها را نا محرم نگاه نكند چه برسد به اینكه
بیگانه ها بخواهند نگاه كج به آنها داشته باشند .
منظورم از حجاب این است كه حتی یك تار موی خود را در معرض دید نامحرم قرار
ندهید دوم اینكه فرزندان خود را طوری تربیت كنید كه با روحیه ایثار و انفاق وگذشت
از جان خود در راه خداوند تبارك و تعالی بزرگ شوند و طبق فرمایش امام عزیز و
راحلمان كه می گوید از دامن زن مرد به معراج می رود .


در اینجا جا دارد كه بگویم من از اول به عشق شهادت وارد سپاه شدم ولی وقتی
وارد مادیات آن می شوی منظورم این است كه غرق مادیات شوی فكر شهادت
كم رنگ می شه من آنقدر غرق گناه هستم كه خجالت می كشم از خدا طلب كنم
توی ذهنم فكر می كنم كه خدا به من می گه این همه گناه كردی الان شهات
می خوای كه هر چی گناه كردی یكدفعه پاك بشه، البته فكر مثبت تو ذهنم می آد
كه می گه خدا آنقدر رحمان و رحیم هست كه با توبه(صد بار شكستیم) حق
خودشو می بخشه ولی حق الناس می مونه كه این مردم هستند اون دنیا یقه
ما را میگیرند، در اینجا از تمام كسانی كه به گردن بنده حقیر حقی دارند می خواهم
كه حلالم كنند چون اگر یكی را در این دنیا حلال كنند مطمئن باشند كه شخص دیگری
هست كه اون دنیا حلالش كنه، اگر هم ما را البته بگویم بنده حقیر را بهتر است،
حلال نكردند وعده ما قیامت ان شاالله كه آقامون امام حسین(ع) شفاعت
ما رو بكنه كه از سر تقصیر ما بگذرین. احساس كردم این مطلب را اینجا ذكر كنم:
من خیلی به حضرت زهرا(س) علاقه داشتم طوری كه هر وقت به فكرش می افتم
اشكم جاری می شود و از این خانم بزرگوار می خواهم كه از خدا بخواد كه از
سر تقصیر ما بگذره تا هر چه زودتر به اون عشق كه وارد سپاه شدم برسم.
شهادت شهادت شهادت.
در آخر با یك دعا حرفهایم را به پایان می رسونم:
اللهم عجل لولیك الفرج والعافیة والنصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
والمستشهدین بین یده.

آمین یا رب العالمین 28/3/88 ساعت 00:48 بامداد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 18:9  توسط روح ا... م  | 

 


برچسب‌ها: شهید همت, جبهه, سردار سعید قاسمی
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 16:44  توسط روح ا... م  | 

 


برچسب‌ها: سید حسن نصرالله, لبنان, حزب الله, جبهه مقاومت
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 13:45  توسط روح ا... م  | 
جنب و جوش و فضای گرم حاکم بر انتخابات، ذهن هر دغدغه‌مندی را به سمت کند وکاش در باره نامزدهای احتمالی این دوره می کشاند. نگاه‌های خالی از نتیجه در ظاهر افراد موج می زند، چرا که هریک از کاندیداها برای خود طوماری از فلسفه، سفسطه و شعار مهیا نموده‌اند تا به هر نحو ممکن آنها را به خورد ملت همیشه آگاه دهند.

در این میان فردی که بیش از همه در مظان غلونمایی و خودبرتر‌بینی قرار دارد، هاشمی است که گویی یا خود دچار آلزایمر سیاسی گشته است یا ملت را فراموشکار محسوب می کند.

دیروز مطلبی در سایت هاشمی درج شده بود که دعاها و آرزوهای هاشمی را برای ملت بازگو می کرد. در بخشی از این مطلب آمده بود که " وقت آبرو دادن به ملت است"...و از قول هاشمی بیان داشته بلود که : "ترسم از این است که شرمنده این ملت شویم" و از این قبیل صحبتهای فریبنده که بوی تبلیغات از آن به مشام می رسد. این قبیل مطالب و به طور کلی فضای حاکمی که امروز به حول محور هاشمی ایجاد شده است یک فضای طلبکارانه می باشد که گویی اگر ایشان در راس قدرت اجرایی بودند مملکت گل و بلبل داشتیم و جای هیچ نگرانی نیز نبود. از سویی هم انحرافات در دولت را به رخ نظام می کشد که من " پیش از این ها این انحراف را درک کرده ام" و بسیاری از این قبیل اظهارات.

وجود این فضای بچه گانه حاکم که گاهی نیز برای هاشمی موج سورای ایجاد می‌کند، نکاتی را در خور توجه دارد که لازم است در این نوشته بیان گردد:

اولاً، دوران سازندگی کشور که حتی با شعار سازندگی هم آغاز گردید دستاوردی جزء شکستن کمر مردم مستضعف و در مواردی هم ضعف توان اقتصادی طبقه متوسط نداشت.بحران قیمت دلار و تورمِ بی سابقه حدود‌50 درصد و همچنین اشرافیت‌گری و آن سیستم اقتصادی فشل که تکیه آن به سرمایه گزاران منافق و معاند نظام و استقراض های کلان خارجی بود، شرمندگی را بیش از این ها برای هاشمی ببار آورد و آیت الله داستان را بدون اینکه خم به ابرویش آید با ملتی فقیرتر از قبل مواجه ساخت و تنها اغنیای شهر بودند که سنگ وی را به خاطر منافع به سینه می زدند که امروز هم کم و بیش در مناطق لوکس نشین تهران دیده می شود.

دوماً. هاشمی خود منشا انحراف بزرگ بود. منش امروز احمدی نژاد در سطحی بالاتر، مشی دائمی هاشمی است. اگر امروز احمدی نژاد در راه ولایتمداری متزلزل شده و گویی بعد از 6 سال در این راه ناتوان گشته است ، ما در سالهای نخست بر اریکه قدرت نشستن هاشمی آن را می دیدیم و استفاده از افراد سست عنصر در کابینه، خود دلیل مستحکم بر این ادعاست. بعد از ریاست جمهوری هم چهره ای که مردم همیشه از هاشمی سراغ داشتند و دارند تنها "حامی نیروهای متضاد با نظام و یا مخالف نظام" بوده است.در فتنه 88 اگر وی دستی بر آتش نداشت ولی قطعاً به عنوان مدیر عالی فتنه نقش طراحی راهبرد را بر عهده داشت که فرزندان وی، سند روشن این قضیه است. احمدی نژاد امروز در درجه ای خفیف تر از هاشمی قرار دارد یا بهتر بگوییم کاریکاتوری از هاشمی را برای خود در اذهان متصور کرده است و چه خوب که آیت الله بالاخره انحراف خود را نیز کشف نموده است.

سوماً، هاشمی دیگر توان آمدن به عرصه قدرت ندارد. بی اعتمادی‌های حاکم در انتخابات گذشته تا به امروز این را ثابت نموده است که هاشمی مقبولیت عوام را در پی خود ندارد و تزلزل امروز وی از آمدن به صحنه، تعریف خوب صحنه برای خود است و هاشمی نمی آید چون ارزیابی‌ها چیز دیگری را می گویند. امروز شاید باخت هاشمی در صحنه، فرصت تنفس مصنوعی را هم به وی ندهد و لاجرم تسامح نظام که ملت نقش اساسی را در آن ایفا می کنند برای بقای وی، که از جایگاه فعلی تا تریبون های بی حد و حصر را شامل می گردد، گرفته شود که به جرات می توان گفت که بقای در آن منصب حساس و کلیدی برای هاشمی هر ثانیه‌اش غنیمتی می باشد ، و نهایتاً پستوخانه فراموشی تاریخ انقلاب که تا به امروز شامل حال برخی که خود را نیز سهیم در انقلاب می دانستند، شده است، امروز نیز نصیب حال آیت الله شود.

مخلص کلام، امام خمینی(ره)می فرمود:« آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت امير المؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بيش از اين تلخ نكنم.

منبع : بولتن نیوز

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:13  توسط روح ا... م  | 

ادوارد جی اپشتین در کتاب نیرنگ خود می نویسد:" مهمترین شکل هنر جنگ، پیروزی بدون جنگیدن در نبردی مسلحانه است. پیروزی با به هدر رفتن(دادن)منابع دشمن، تغییر وفاداری ملت، تضعیف روحیه رهبری و بالاخره در هم شکستن مقاومت دشمن به دست می آید."[1]

مطبوعات زنجیره ای با گرایش دوم خرداد در دهه سوم انقلاب اسلامی، نهادهای انقلابی و امنیتی کشور را که حافظ امنیت، اقتدار، قدرت نمایی و بر آمده از متن انقلاب اسلامی تلقی می شوند، مورد هجوم گستاخانه خود قرار دادند. از دیدگاه برخی جریان های اصلاح طلب تندرو، رهبری نظام و نهادهای برآمده از انقلاب و تحت مدیریت رهبری، مهمترین سد رسیدن به اهداف براندازانه آن ها محسوب می شد.

در دوران به قدرت رسیدن این جریان ها در دهه سوم، کشور، هر روز درگیر یک بحران نظیر قتل های زنجیره ای، فاجعه ی کوی دانشگاه و ترور خود ساخته سعید حجاریان بود. در هرکدام از این اقدامات بر اندازانه، تدابیر حکیمانه و مدبرانه ‌ی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، کشور را از سقوط و فروپاشی نجات داد. مجموعه‌ی این عوامل و دلایل دیگر موجب گردید، دشمنان داخلی و با حمایت نظام سلطه، رهبری را مورد هدف اساسی خود به عنوان سد نفوذ و اجرای فروپاشی نظام قرار دهند.

جریان های در راس قدرت آغاز دهه سوم انقلاب، با اطمینان از جایگاه رفیع رهبری نظام و عشق و علاقه ی مردم به ایشان، نهادهای منتسب به رهبری و دستاگاههای امنیتی و اطلاعاتی کشور را مورد تهاجم سیاسی مطبوعاتی خود با هدف پیروزی بدون خون ریزی و هنرنمایی سیاسی قرار دادند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز از جمله نهادهای انقلابی بود که مورد حمله مطبوعاتی برخی نشریات با گرایش دوم خردادی در آمدند. چرا که آنها معتقد بودند، مانع اصلی تحقق اهداف شان، رهبری است. بدین صورت تلاش کردند که یار رهبری را حذف و یا ایشان را وادار به مذاکره و گرفتن امتیاز نمایند.

روزنامه نوروز هدف از تخریب این نهادها را به نقل از از سعید حجاریان، مشاور عالی سیاسی رئیس جمهور اصلاحات، چنین بیان می کند:

" مشروعیت دوگانه لازم نیست که با جنگ و انقلاب داخلی حل شود. حرف در مرحله کنونی همین است. استراتژی ما در هجدهم خرداد ماه 1380-آستانه برگزاری هشتمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری- باید ناظر بر این نکته باشد. استراتژی این است که کاروان دوم خرداد به جلالت برسد.به مرحله ای که رقبا بیایند، پای میز مذاکره.[2]

روزنامه صبح امروز همچنین با انعکاس اظهار نظری دیگر از او، دلیل تخریب نهادهای منتسب به رهبری را چنین اعلام می کند:

در کشور ما نمایش نامه ای در حال اجرا است که سه پرده دارد و الان دو پرده از آن اجرا شده است. پرده اول، قضیه قتل های محفلی بود، پرده ی دوم آن، حادثه ی کوی دانشگاه بود و پرده سوم در راه است. پرده سوم چیزی شبیه کودتاست، یا همان پروژه محرم سابق خودمان. باید از پرده اول و دوم،ر سناریویی که برای پرده سوم چیده شده است را حدس بزنید. در قضیه ی اول بستر و میزبان وزارت اطلاعات بود. در دومی تحت پوشش نیروی انتظامی یک محفل شکل گرفت. پرده ی سوم در سپاه انجام می شود... در پرده اول تمام دگراندیشان، روشنفکران با نظام پدرکشتگی پیدا کردند و مشروعیت نظام در پیش آنها به صفر رسید. در پرده ی دوم [کوی دانشگاه 18 تیر] تمام دانشجویان یا حداقل قسمت اعظم آنها از نظام جدا شدند. در پرده ی سوم تمام مردم از نظام جدا خواهند شد و مردم اعتمادشان از بین خواهد رفت... در پرده سوم هدف اسقاط و براندازی کل نظام است.» [3]

سعید حجاریان در ادامه گفتار خود که به متن نمایش نامه شباهت دارد، هدف از این بازی ها را گرفتن امتیاز از نظام می داند و در ادامه می نویسد:

تجربه ی گذشته و به ویژه در یکی دوسال اخیر نشان می دهد که هرگاه جبهه دوم خرداد با امری به طور جدی و گسترده مخالفت ورزیده است و یا چیزی را خواسته اند، به شرط آنکه مبارزه تبلیغاتی موثری نیز درباره آن شده باشد به نتیجه رسیده‌اند.آخوندها و مراجع، آشکارا حدودی برای خود تعیین کرده‌اند که گذشتن از آنها را خطرناک می دانند. جبهه دوم خرداد باید این حدود را بشناسد و کشف کند و فراتر برود و تجارب اخیر را تکرار کند. اگر مقاومت دوم خرداد جدی و پردامنه باشد، آنان در وضعی دفاعی قرار می گیرند و وادار به امتیاز می شوند به شرط آنکه جبهه دوم خرداد نترسد و بیشتر بخواهد.

انجام اقدامات خشونت آمیز و تضعیف این نهادها، راه کار برخی از این جریان ها برای به تسلیم کشاندن رهبری نظام بود. روزنامه صبح امروز پس از قتل های زنجیره ای و به نقل از سعید حجاریان، تئوری پرداز جریان دوم خرداد، هدف قرار گرفتن این نهادها را برداشتن موانع از سر راه توسعه سیاسی مورد اداعای خود می داند:« بعد از وزارت اطلاعات سراغ سپاه و نیروی انتظامی  و صداو سیما برویم. ساختار فعلی این دو نیرو، آنها را مانعی بر سر راه توسعه سیاسی تبدیل کرده است.»[4]

با وقوع قتل های زنجیره ای، مطبوعات با گرایش دوم خردادی و تجدید نظر طلب در عملیاتی هماهنگ و همه جانبه از این سوژه برای هجمه به نهادها و ساختارهای انقلابی و دینی نظیر سپاه پاسداران بهره بردند. در نظر این جریان های سیاسی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از موانع اصلاحات شناخته می شد. مصطفی کاظمی-موسوی- از کارکنان وزارت اطلاعات و یکی از محکومین قتل های زنجیره ای، هدف خود را از ارتکاب چنین جنایتی این گونه توصیف می کند:« قرار بود، قتل ها را به گردن سپاه بیندازیم و چون سپاه زیر نظر فرماندهی کل قواست، طبعاً نتیجه گیری می شود که رهبری دستور این قتل ها را صادر کرده است.»[5]

برخی از روزنامه های تجدید نظر طلب با تحریف سخنان فرمانده کل سپاه در جمع فرماندهان نیروی دریایی سپاه در شهر قم درباره تلاش علمی در مبارزه با تهاجم سیاسی و فرهنگی دشمن با عنوان : شمشیر ما زبان ماست، آن را بهانه ای برای مرتبط ساختن سپاه با پروژه قتل های زنجیره ای قرار دادند.

پس از اوج گیری تهدیدات کاخ سفید و رجزخوانی گستاخانه رئیس جمهوری آمریکا مبنی بر معرفی ایران به عنوان محور شرارت بعد از حوادث یازدهم سپتامبر 2001 میلادی-بیستم شهریور1380- و پاسخ قاطع مقام معظم رهبری به تهدیدات آمریکا، سردار ذولقدر، جانشین وقت فرماندهی سپاه پاسداران، در واکنش به تهدیدات بوش این گونه و شجاعانه پاسخ گفت:

ایران یک کشور بزرگ با جمعیت وسیع با جغرافیایی قابل دفاع، زمین پیچیده و دسترسی به هدف های بسیار مهم است. اگر آمریکایی ها، دیوانگی کرده و به ما حمله کنند، ما در چارچوب مرزهای مان از خود دفاع نمی کنیم. ما یک دست بلند و پرتوان داریم که در هر جایی می توانیم منافع آمریکا را تهدید کنیم. حادثه ی ایران ممکن است، شروعش در اختیار آنها باشد، ولی ادامه آن به هیچ وجه در اختیار آنها نخواهد بود.[6]

این اظهارات که به موقع و ضروری و در چارچوب سیاست های مصوب نظام و ماموریت های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اسلامی صورت گرفت بر برخی جریان های سیاسی متمایل و مرعوب از آمریکا سخت گردید، از این رو برخی مطبوعات به جای دفاع از امنیت و منافع ملی، مرعوبانه در جهت خواست دشمن حرکت و سخنان شجاعانه ی جانشین وقت سپاه را ، بهانه ی تهاجم و زمینه جنجالی بی سابقه علیه سپاه پاسداران قرار دادند. روزنامه نوروز بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به چاپ رساند که یا موضعی تند و توهین آمیز، سپاه پاسداران را مورد حمله شدید قرار داد.

برخی از گروههای مرعوب دهه سوم انقلاب اسلامی، در مقابل تهدیدات آمریکا خود را باختند و این در حالی بود که آن ها در یک دهه قبل برزشتی ذلت در برابر شیطان بزرگ اذعان داشتند. سازمان مجاهدین انقلاب در سالها قبل و با موضع تند و صریح تر از جانشین سپاه، با صدور بیانیه ای راه حل نهایی در برابر تهدیدات آمریکا را دفاع فعال می داند.

روزنامه نوروز، قسمتی از سخنان عباس عبدی از حزب مشارکت را علیه اظهار نظر جانشین سپاه پاسداران به چاپ رسانده که آن اظهارات را ناشی از ضعف درک نظامی وی می خواند:« درک نظامی برخی افراد ضعیف است و آنها فکر می کنند مقابله با آمریکا از طریق تهدید به مثل ممکن است. این سخنان عین برابری موشک و کلاشینکف است. اصلاً بازی ما با آمریکا در حوزه نظامی نیست که واردش شویم.»[7]

فراکسیون اکثریت در مجلس ششم با گرایش دوم خردادی، همسو با جنجال مطبوعات علیه این سخنان انقلابی  و قانونی، موضع گیری نمودند. آن ها علاوه بر فراخوانی دریابان شمخانی، وزیر دفاع وقت اصلاحات، به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، دریک اقدام هتاکانه بیانیه ای با امضای 172 نفر صادر نمودند که در آن، تندترین حملات را متوجه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کردند.

روزنامه نوروز قسمتی از بیانیه را این گونه منتشر نمود:« در چنین شرایط بحرانی، برخی اظهارات غیرمسوولانه و تحریک آمیز نظیر تهدید به جلوگیری از خروج نفت از منطقه خلیج فارس، احتمالاً با هدف تحمیل شرایط نظامی بر کشور و توقف روند اصلاحات صورت می گیرد.»[8]

برخی نمایندگان مجلس ششم علاوه بر صدور بیانیه و اظهار عجز در برابر تهدیدات و رجز خوانی های آمریکا، بر برخورد با چنین اظهارنظرهای مسوولانه ای تاکید می کنند:« قوا و نهادهای نظام و گروه های سیاسی با اتخاذ مواضع آشکار و صریح، علیه مواردی که مستند بهانه جویی های آمریکا قرار می گیرد، ثابت کنند در برخوردها با این عناصر، لحظه ای تردید به خود راه نمی دهند.»[9]

این روزنامه همچنین در مطلبی بی نشان در یک موضع گیری توهین آمیز، سخنان سردار ذولقدر را اقدامی ضد ملی و در جهت تضعیف روند اصلاحات و مقابله با آن ارزیابی کرده و می نویسد:« برخی افراد مخالف اصلاحات، از تهدیدهای بوش استقبال کرده اند و در صددند که از این فرصت استفاده و موش خود را در جنبش مردمی کشور بدوانند و شاید هم خود، نقش موشی را بازی کنند که قدرت های بیگانه قصد دواندن آن را در جنبش اصلاحی دارند.»[10]

برخورد منفعلانه برخی مطبوعات در برابر تهدیدات آمریکا و عکس العمل هتاکانه نسبت به چنین اظهارات انقلابی موجب گردید که دشمنان خارجی نیز به کمک این نوع از نشریات آمده و در اظهارنظرها، خواستار حذف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شوند. علیرضا نوری زاده از عناصر مطبوعات چی سازمان سیا در مصاحبه با رادیو آمریکا می گوید: « به نظر می رسد این یک سرفصل بسیار مهم در ایران است که کسانی در مجلس ایران، جلوی سپاه را می گیرند. سپاه باید سیاست را به دولتمردان واگذار کند.»[11]

استحاله و فروپاشی حاکمیت دینی، مستلزم ایجاد انفعال و سلب اعتماد ملی از نهاد سپاه پاسداران بود. به همین دلیل برخی مطبوعات هواخواه لیبرالیسم و تجدید نظر طلب درصدد برآمدند تا با متهم کردن سپاه به خشونت، کودتا و ترور، آن را به عنوان یک نیروی سرکوب گر به افکار عمومی معرفی نمایند.

بنابر موارد بالا، برخی مطبوعات دوم خردادی که تنها گوشه ای از تهاجم برنامه ریزی شده برخی از آن ها علیه نهادهای انقلابی بود، در جهت تضعیف نظام دینی و انقلاب اسلامی گام برداشته و آنرا مقدمه ای برای فروپاشی نظام اسلامی و ولایی قرار دادند.

پی نوشت:

[1]. ادوارد جی اپشتین، نیرنگ، ترجمه فریدون دولت شاهی، چ3،(تهران، اطلاعات،1381) ص137

[2]. روزنامه نوروز،(28 فروردین 1380) ص7

[3].روزنامه صبح امروز،(17 فروردین ماه 1387) ص11

[4]. روزنامه صبح امروز،(20 بهمن 1377) ص13

[5]. جمعی از نویسندگان، جنگ در پناه صلح، پیشین، ص102

[6]. کرامتی، محمدتقی، وسوسه شیطان بزرگ ، قم: همای غدیر ، 1383.ص313

[7]. روزنامه نوروز(28بهمن 1380) ص3

[8]. روزنامه نوروز(24 بهمن 1380) ص5

[9]. روزنامه نوروز(24 بهمن 1380) ص5

[10]. روزنامه نوروز(28بهمن 1380) ص10

[11]. کرامتی محمدتقی، پیشین،ص320

  

 

منبع: شبکه اطلاع رسانی دانا
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 13:43  توسط روح ا... م  | 
  بالا